تبليغاتX
Alireza Shirazi - وبلاگ علیرضا شیرازی
 
 
روز زیبایی است برای پاسخ به سوالات یا نظرات دوستان و خوانندگان این وبلاگ، اگرچه معتقد بوده و هستم که این وبلاگ شخصی علیرضا شیرازی است و نه پایگاه اطلاع رسانی درباره سایتهای تحت مدیریتم اما با اینحال در چنین روزهای خوبی هیچ چیز بعید نیست و بنابراین آنچه خواهید خواند پاسخی است در حد و حوصله این وبلاگ بر برخی انتقادات و سوالات خوانندگان و دلسوزان سایت

1.نظرات:برخی خوانندگان معتقد بودند که نبایستی بخش نظرات این وبلاگ همراه با تایید توسط نویسنده باشد و به نوعی در راستای آزادی بیان خواستار باز بودن و نمایش هم نظرات ارسالی بودند. معتقدم که محتوای بخش نظرات یک وبلاگ نیز همچون نوشته های یک وبلاگ میتواند بیانگر دید و شخصیت نویسنده باشد. خواندن بخش نظراتی که در آن  کلمات توهین آمیز  و رکیک نمایش داده شده است میتواند باعث آزار خوانندگان و نویسنده وبلاگ شود و متاسفانه گاهی شاهد چنین نظراتی در وبلاگ خویش بوده ام از طرفی فکر میکنم امکان تایید نظرات در واقع نوعی مدیریت بر محتوای بخش نظرات وبلاگ است. بسیاری از دوستان مسائل و مشکلات شخصی خود (مثل فراموش کردن کلمه عبور و...) را مطرح میکنند یا گاهی شاهد نظرات تبلیغاتی و یا بی ارتباط با نوشته های این وبلاگ هستم. من  نظرات ارسالی را  می خوانم و در صورتی که ارتباطی با این وبلاگ و نوشته شخصی من داشته باشد جهت نمایش تایید میکنم.

2.تبلیغات:بارها اعلام کرده ایم که اگر فردی تمایلی به حذف تبلیغات از وبلاگش دارد میتواند درخواست خود را برای ما ارسال کند (ایمیل) تا بررسی و در صورت امکان تبلیغ از وبلاگ ایشان حذف شود و تاکنون دهها درخواست بررسی و بصورت رایگان تبلیغات از وبلاگ حذف شده است . همچنین این امکان را داریم که برای همه کاربران سایت و  با دریافت هزینه ناچیزی تبلیغات را حذف کنیم.
در مورد محتوای تبلیغات، قاعدتا همانطور که در بسیاری از رسانه های دیگر نیز این قضیه صدق میکند بخش بازرگانی مستقل از دید مدیریت رسانه فعالیت میکند و نمایش تبلیغات در یک رسانه به معنای تایید آن توسط مدیریت رسانه نیست. قاعدتا آنچه به عنوان تبلیغ توسط سایت و در بالای وبلاگها نمایش داده میشود به معنای تایید آن توسط من یا همکاران دیگرم و یا وبلاگ نویسها نیست.آنچه در چهارچوب قوانین رسمی مورد تایید باشد و یا منعی در آن نباشد توسط سایت نمایش داده میشود و حتی آنچه به عنوان سی دی آموزش هک و... تبلیغ شده است توسط پست جمهوری اسلامی ایران تحویل داده میشود و انواع مشابه آن در هر فروشگاه نرم افزاری پیدا می شود و حداقل تاکنون از هیچ مرجع رسمی درخواستی برای حذف تبلیغ فوق نداشته ایم.

به خاطر بسپاریم که هزینه این سایت توسط من و همکار دیگرم پرداخت میشود و به عنوانی سایت خصوصی و مستقل نیازمند آن هستیم تا بخش بازرگانی و کسب درآمد سایت را تقویت کنیم  تا علاوه بر تامین هزینه های سایت امکان توسعه آنرا و احیانا برخورد با بحرانها و مشکلات احتمالی را نیز داشته باشیم.بر این باورم که سایتی که دارای استقلال مالی است امید بیشتری به ادامه فعالیت خود خواهد داشت.

3.مشکلات حقوقی: این سایت در طول زمان فعالیت خود درگیر پرونده های حقوقی متعددی در زمینه محتوای وبلاگها بوده است که خوشبختانه با کمک مشاورین حقوقدان و توضیحات  داده شده تاکنون مشکلات به نفع سایت به پایان رسیده است. صرف ادعای یک نفر در رسانه نیز نمیتواند دلیلی بر مشکل حقوقی بر مالکیت سایت بود و این قضیه آنقدر برای ما روشن است که حتی نیازی به صرف وقت و درگیری رسانه ای برای آن ندیدیم. زمان خود بهترین روشنگر است و بدانید اگر فردی دلایل محکمه پسندی داشت هرگز در رسانه ها ادعا نمی کرد و دلیلی هم بر نگرانی کاربران نیست  دیدیم که ادعای فیلتر کردن سایت در دو هفته هرگز عملی نشد و به شما قول می دهم هرگز براساس ادعای چنین افرادی سایت فیلتر نخواهد شد و من همچنان در خدمت شما هستم.

3.کار،کسب یا تفریح: این سایت نتیجه روزها، شب بیداریها و ساعتها وقتی است که صرف آن شده است، تک تک خطهای برنامه سایت را من نوشته ام و بارها و بارها آنها را مرور کرده ام و بهینه کرده ام.شرایطی بوده است که  در طول سه روز و سه شب تنها کمتر از پنج ساعت آنهم پشت کامپیوترم خوابیده ام تا بتوانم عملکرد سایت و سرور آن را نظارت کنم و مشکلات احتمالی را برطرف کنم و  شرایطی مشابه نه یک بار بلکه بارها اتفاق افتاده است. دیگر دریافت احضاریه دادگاه به خاطر محتوای یک وبلاگ برای من عادی شده است. به خاطر مطالب وبلاگها، کلانتری و دادگاه رفته ام و
بارها تهدید و برخورد بد معاونین و مسئولین و حتی افراد معمولی را تحمل کرده ام.اگر اینها را تحمل کرده ام، اگر از ساعات تفریحم زدم تا مشکلات سایت را برطرف کنم، اگر در مسافرت تفریحی اکثر وقت خود را در کافی نت صرف نظارت برای سایت کردم اگر وقتی که چشمهایم را عمل کرده بودم با وجود تاری دید و تاکید بر استراحت در تاریکی  وقت زیادی را صرف حل مشکلات سایت کردم به خاطر عشق و ایمان  به کارم بوده است. این سایت و بسیاری از چیزهایی که توسط من ایجاد شده  برایم بسیار عزیز و ارزشمند هستند و تا آنجا که لازم باشد از صرف وقت، انرژی و هزینه برای آنها دریغ نخواهم کرد و بگویم هم این چیزها  عزیز و ارزشمند برای من ارزشی ندارد اگر روزی فردی به خاطر استفاده از این سایت بازداشت شود. حال فکر می کنید اینها تفریح من است و یا نشسته ام گوشه ای  و پولهایم را که از تبلیغ دزدی و ترور در سایت بدست آوردم می شمارم ؟ اگر اینگونه فکر میکنید فقط می توانم بگویم کم لطفی میکنید.

اینها را گفتم که در آخر بگویم برای هر صفحه خطایی که کاربران سایت می بییند بسیار شرمنده ام و بدانید که این مشکلات برای ساعتی کار در سایت را برای شما سخت میکند، روزها و شبهای مرا تباه میکند. هر کاربری که این سایت را به عنوان میزبان وبلاگ خود انتخاب میکند به نوعی نتیجه زحمات مرا انتخاب کرده است و این برایم افتخار است و خود را مسئول مشکلاتی میکنم که به خاطر نقص کار من ایجاد شده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 15:24  توسط علیرضا  | 

همیشه از این کلام دکتر شریعتی خوشم می آمده است

خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم دانست.

زندگی ارزشمند ترین چیزی است  که انسانها دارند و خوشبخت خواهیم بود اگر یاد بگیریم چگونه زندگی کنیم و مهمتر آنکه چگونه انسان باشیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 14:17  توسط علیرضا  | 

پس از حادثه ای که در پست قبلی آنرا توضیح دادم و البته وقایع بعد از آن و همچنین نظرات خوانندگان علاقمند شدم تا بیشتر در رابطه با خود کشی بنویسم.خودکشی با وجود ظاهر خشن خود مانند بسیاری از گناهان اشاره شده در مذاهب جذابیتهایی نیز دارد و همانطور که گفتم  گاهی به آن فکر کرده ام و البته این بدین معنا نبوده که چنین قصدی داشته باشم بلکه همواره در ذهنم شرایطی را متصور بودم که میتوانسته میل به خودکشی را تقویت کند. بگذارید کمی بیشتر در این زمینه بپردازم و اینگونه شرایط را با دید شخصی خودم و همچنین تجربه ها و شنیده هایم از خودکشی دوستان یا افراد آشنا توضیح دهم ، طبیعتا اینها نظر شخصی من است و ممکن است دیدگاه کارشناسان و روانشناسان بسیار کامل تر یا متفاوت باشد.

1.ترس از پایان : اولین بار که به خودکشی فکر کردم (احتمالا در نوجوانی) به خاطر دیدن پیرمردها و پیرزنهایی بود که بسیار فرسوده و علیل شده بودند آنها محتاج کمک و لطف فرزندان خود بود و برخی حتی از انجام ساده ترین کارهای شخصی خود عاجز بودند و دیگر حتی  آنقدر حافظه و تمرکز و قدرت تکلم هم نداشتند که بتوانند با دیگران صحبت کنند چنین شرایطی میتواند آینده بسیاری از ما باشند و حال کدام یک از ما چنین شرایطی را می پسندد؟ در آن موقع آرزو می کردم که هرگز این شرایط را تجربه نکنم و این چنین محتاج لطف اطرافیانم نباشم.براستی شما در چنین شرایطی کدام راه انتخاب میکنید خودکشی قبل یا بعد از علیل شدن یا سربار اطرفیان شدن و زندگی نباتی؟

2.فاجعه شخصی: یک لحظه تصور کنید چهره شما به دلیل سوختگی یا حادثه دیگری سخت آسیب ببینید و تمام زیبایی صورت خود را از دست بدهید و چهره ای کریه پیدا کنید بدون آنکه امید چندانی به جراحی و بازگشت زیبایی صورت خود داشته باشید یا اینکه ناگهان نابینا شوید، چنین شرایطی باور کنید که بسیار سخت است و کم نیستند کسانی که مرگ را به این شرایط ترجیح میدهند. شکل کم رنگ تر این شرایط مثلا در ورشکستگی مالی یا بی کاری نیز میتواند اتفاق بیافتد . به نظرم آنچه باعث می شود افرادی در این شرایط اقدام به خودکشی کنند شوکه شدن از حادثه، ترس از آینده ، سرافکندگی و عدم وجود امید برای ادامه زندگی است.

3.جنون آنی: این دیگر یک تصمیم نیست در واقع به نظرم در این شرایط کسی به مرگ یا زنده بودن خود فکر نمیکند. شرایطی مثل دیدن خیانت همسر یا دعوای شدید خانوادگی میتواند برخی را آنقدر ناراحت کند که در یک جنون آنی به خود یا به دیگر اسیب برسانند.

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 21:45  توسط علیرضا  | 

حقیقتش را بخواهید من از آن گروه آدمهایی هستم که گاهی به خودکشی فکر میکنم و گاهی هم فکر میکنم پایان زندگی من با خودکشی همراه است اما به دلایل زیادی زندگی را نیز دوست دارم و برخورد با مشکلات، صبر جهت حل مشکلات و گاهی هم فرار از مشکلات را راه حلهای بهتری نسبت به خودکشی میدانم.  این روزها سخت گرفتار کار هستم و وقت و علاقه چندانی برای سپری کردن وقت با دوستان ندارم اما دیروز یکی از دوستانم خواست تا برای ساعتی با من  صحبت کند دعوتش کردم و  او نیز آمد اگرچه از همان اول پریشان به نظر میرسید اما از آنجا که گرفتار کارم بود برای دقایقی او را تنها گذاشتم چند دقیقه بعد به من گفت که کار بدی کرده است و گفت اگر اینجا بمیرم چه می شود؟ من ابتدا فکر کردم شوخی میکند و بعد دلیل پریشانی اش را پرسیدم ، کم کم متوجه شدم که قضیه مربوط به پایان یک رابطه عاطفی است، دوست من در حال ارسال اس ام اس به طرف مقابل بود که به زودی همه چیز تمام می شود و اینکه با خوردن قرص به زندگی خود پایان می دهد در همین حال متوجه شدم که او در دقایقی که از او غافل بودم چند بسته قرض دیازپام خورده و باور کنید به چند دقیقه نرسید که از حال رفت! سریعا با دوستانم که اطلاعات پزشکی داشتند تماس گرفتم و از آنها راهنمایی گرفتم و از طرفی تلاش کردم تا دوست بیهوشم را بیدار کنم تا به اصلاح بالا بیاورد که او فقط نالان میگفت که میخواهد بمیرد، با برخی افراد خانواده اش تماس گرفتم  این قضیه را اطلاع دادم و از طرفی هم با مشورت با دوستانم متوجه شدم که حداقل رفیق ما مردنی نیست  با 115 هم تماس گرفتم و اطلاعات اولیه را برای کمک دریافت کردم و سعی کردم دوستم را مجبور کنم تا معده خود را خالی کند و در نهایت هم اورژانس آمد و با سرم و آمپول و... دوست من کمی وضعش بهتر شد ولی از قرار نیاز به مراقبت و شستشوی معده داشت و چاره ای نبود جز آنکه با اورژانس او را به بیمارستان لقمان ببریم. خوشبختانه دوست من از این قضیه جان سالم به در برد هرچند شاید هیچ کس نداند که از لحاظ روحی در چه شرایط سختی است. خودکشی به خاطر یک رابطه عاطفی هیجان برانگیز و دراماتیک به نظر میرسد و البته به نوعی میتواند راه عملی اثبات این جمله معروف "من بی تو می میرم" باشد، جمله ای که بسیاری آنرا گفته اند و البته هرگز عملی نشده است اما حقیقتش را بخواهید دیدن آن لحظه ها تجربه بسیار خوبی بود برای آنکه خودکشی را از نزدیک و به نوعی به تنهایی تجربه کنم دیدن این لحظه ها و دیدن دوستی که بین بودن و نبودن آواره شده بود صحنه های آزاردهنده بودند اما درس خوبی برای من بودند که حداقل پایان یک رابطه عاطفی با تمام تلخی اش ارزش اینگونه مردن یا حداقل اینگونه دردسرها را ندارد. دوست من که دقایقی قبل خواهان مرگ خود بود در آخر از درد جای سرنگ در دستش می نالید.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 18:13  توسط علیرضا  | 

مشهد بودم، بدون آنکه بدانم چرا رفتم و مهمتر آنکه چرا برگشتم. پانزده دقیقه زمان و یک کوله پشتی تنها چیزهایی بود که برای اولین سفرم آنهم به تنهایی به مشهد لازم داشتم بی آنکه بدانم آیا وسیله ای برای رفتن پیدا می کنم یا آنکه برنامه ام در مقصد چیست اما با همه اینها روزهای بسیار شیرین و خوشی را در مشهد گذارندم. روزهای که طعم دوستی، صمیمت،احترام  و خوشبختی داشت . دوستان و همکارانی در مشهد داشتم که الحق برایم وقت زیادی گذاشتند و شاید بدون وجود آنها این سفر  هرگز به این شیرینی نبود. اولین چیزی که در نخستین سفرم به مشهد نظرم را جلب کرد بزرگی شهر بود وجود بزرگراهها و خیابانهای عریض و مدت زمان زیادی که لازم بود در داخل شهر سفر کنی تصور من از مشهد  را به عنوان یک شهرستان ( به مانند بسیاری از شهرستانهی دیگر) را به کلی عوض کرد. مشهد شهر بزرگی است و از لحاظ اقتصادی موقعیت مناسبی دارد. در مشهد مراکز خریدی را دیدم که حتی نمونه آن در تهران هم کم پیدا می شود (شاید هم اصلا پیدا نشود) در ضمن از لحاظ مراکر تفریحی نیز رستورانهایی بزرگ و جالبی در جاهای خوش و آب و هوای مشهد و اطراف آن وجود دارد که با بهترین رستورانهای پایتخت برابری میکنند.
مشهد  به نظرم شهر گرانی رسید و قیمتها در آن نسبت به دیگر شهرستانها گران بود (وسایل نقلیه ، رستورانها و مواد غذایی ) همچنین به نظرم مشهدی ها حداقل با غیر مشهدی ها در برخورد اول چندان خونگرم نبودند مگر آنکه به نوعی با آنها آشنا باشند. با وجودی که مشهد به لحاظ موقعیت زیارتی و مذهبی خود درآمد خوبی کسب میکند ولی از قرار این جو مذهبی مشکلاتی هم برای ساکنین این شهر ایجاد کرده است بطور مثال برگزاری کنسرت های موسیقی در این شهر با مشکلات زیادی مواجه شده است و عملا شهروندان این شهر از کنسرتهای موسیقی (بخصوص از نوع پاپ) بی بهره مانده اند، مشکلات مشابهی هم در مورد نمایش فیلمهای سینمایی شاد بوجود آمده است. با اینحال طبقه متوسط و مرفه مشهد  در چند محله  و خیابان این شهر ساکن هستند و طرز لباس و پوشش مردم، نوع مراکز خرید،رستورانها  و کافی شاپها در این محله ها نشان از زندگی مستقل بخشی از شهروندان این شهر مذهبی دارد.

شب دوم سفرم افتخار حضور در حرم مطهر امام رضا را داشتم در آنجا فکر میکردم که چگونه شده است که من اینجا هستم در حالیکه تا ساعتی قبل از آغاز سفرم نیز در این مورد فکر نکرده بودم. جدا از مشاهده عظمت و زیبایی حرم حس زیبای دیگری نیز بخصوص در نزدیک ضریح داشتم. آدمهای زیادی آنجا تلاش داشتند به هر قیمتی دست خود را به ضریح بزنند یا در حال بوسیدن درها و دیوارهای حرم بودند اما فکر میکنم حس خوب من به خاطر آدمهایی بود که آنجا آرام ایستاده بودند و می گریستند. به قول دوستی گویی آنجا آرزوها، حاجات و حرفهای بسیاری شناور بودند که آدمی را تحت تاثیر قرار میدادند. همیشه به اینکه مردم به خاطر بیان حاجات و رسیدن به آرزو های خود به مشهد سفر می کنند اعتراض داشتم و برای همین نیز در این سالها به مشهد سفر نکرده بودم اما در حرم نظرم تغییر کرد به نظرم خیلی از آدمهای آنجا تنها برای تجربه کردن یک حس معنوی خوب آنجا آمده بودند و چقدر خوشبخت هستند آدمهایی که حضورشان در این مکان به آنها کمک کند تا انسانهای خوبی باشند.

سفر من به مشهد نه از نوع زیارتی بود  و از نه نوع سیاحتی ، حتی سفر کاری هم نبود اما هر چه بود از جنس خوبی بود ، از جنس زندگی و از بهترین نوعش.  اصلاً میدانید مشهد مرا جادو کرده است!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:43  توسط علیرضا  |