Since WordPress.com broke 10 million pageviews today, I thought it would be a good time to talk a little bit about keeping track of all the servers that run WordPress.com, Akismet, WordPress.org, Ping-o-matic, etc. Currently we have over 300 servers online in 5 different data centers across the country.
مطلب فوق در جولای 2007 توسط Barry Abrahamson از تیم مدیریت وردپرس نوشته شده است و اشاره دارد که وردپرس با عبور از سقف ده میلیون بازدید صفحه (تقریبا دو برابر بازدید صفحات بلاگفا ) و در زمانی که از لحاظ تعداد وبلاگ تقریبا با بلاگفا یکسان بوده است (نزدیک یک میلیون وبلاگ) بیش از سیصد سرور اختصاصی و فعال در اختیار داشته اند.البته بخشی از آنها که نبایستی تعداد زیادی باشد برای سرویس پینگ یا مقابله با کامنتهای اسپم استفاده می شده است. بله، بیش از سیصد سرور در پنج دیتا سنتر مطرح آمریکا. این تعداد تقریبا بیش از صد برابر (یا حتی صد و پنجاه برابر) امکانات سخت افزاری بزرگترین سایتهای فارسی است و چه بسا برابر بضاعت کل تجارت هاستینگ ایران باشد.جالب اینکه همچنان که Barry در وبلاگ خود توضیح می دهد تعداد بالایی از سرورها از لحاظ مشخصات سخت افزاری نیز در سطح بسیار بالایی قرار دارند. چنین امکاناتی بدین معنا هست که اگر حتی چند سرور سایت با مشکل مواجه شوند تنها بخش کمی از وبلاگها با اختلال مواجه می شوند و حتی اگر یک شرکت سرویس دهنده یا دیتاسنتر کلا با نیز مشکل مواجه شود باز هم سرورهای موجود در دیتاسنتر همچنان فعال هستند و شاید کمتر از یک سوم ترافیک سایت مختل شود.فیلترینگ خوب
بله، فیلترینگ در مواردی مفید و حتی الزامی است. کمتر خانوده ایرانی (وحتی خارجی) را میتوان یافت که با دسترسی فرزند نابالغ خود به تصاویر و مطالب پورنو یا انحرافات جنسی مشکل نداشته باشد و در واقع این دغدغه بسیاری از خانوادهایی است که فرزندانشان به اینترنت دسترسی دارند. بنابراین میتوان محدودیت دسترسی به سایتهای پورنو را گامی در جهت پاسخگویی به این دغدغه خانواده ها و جامعه دانست.محدودیتی که با کاهش نگرانیها از تاثیرات منفی اینترنت به نوعی باعث استقبال بیشتر از این پدیده شود. اما فیلترینگ تنها در مورد مطالب پورنو یا انحرافات جنسی کاربرد ندارد. در نظر بگیرید که امروز متوجه شده اید که فرد ناشناسی تصاویر خصوصی شما یا افراد خانواده اتان (مانند خواهر یا همسرتان) را بدون اجازه در یک صفحه اینترنتی منتشر کرده است و این قضیه باعث دردسر و ناراحتی شما و خانواده اتان شده است. یا در سایت یا صفحه اینترنتی دیگر به شما یا افراد خانواده اتان توهین شده است.مواردی را دیده ام که فردی احتمالا برای انتقام با انتشار تصاویر خصوصی زنی و حتی تلفن تماس وی و معرفی وی به عنوان فردی فاسد باعث ناراحتی بسیار زیاد برای او و خانواده اش شده است. براستی چگونه میتوان جلوی چنین تخلفاتی را گرفت؟ شاید فیلتر کردن آن صفحه یا سایت بخصوص حداقل پاسخی برای سوال فوق باشد. در واقع در جایی که آزادیهای اینترنت باعث تجاوز به حقوق خصوصی افراد شود فیلترینگ و محدودیت دسترسی به صفحه یا سایت اینترنتی متخلف مفید است. این مسئله در شکل دیگری مثلا برای یک شرکت یا موسسه اقتصادی نیز میتواند اتفاق بیافتد و مثلا یک سایت خبری با مدیریت نامعلوم اقدام به انتشار اطلاعات نادرست یا حتی مغرضانه بر علیه محصولات یا فعالیتهای یک شرکت داشته کند و حتی اجازه پاسخگویی را نیز به شرکت یا موسسه فوق ندهد. اینجا نیز فیلترینگ مفید است. در سطح کلی تر نیز میتوان انتظار داشت که دولت و نهادهای قضایی چه به عنوان نماینده مردم و چه به عنوان یک نهاد یا موسسه، حقوقی را برای خود متصور باشند. برای مثال انتشار مطالب دروغ یا توهین به مسئولان یا انتشار اطلاعات طبقه بندی شده از جمله مواردی است که شاید هر حکومتی آنرا تحمل نکند. بنابراین اگر منصفانه نگاه کنیم مواردی وجود دارند که فیلترینگ میتواند عاملی برای دفاع از حقوق شهروندان و دولتها باشد.
فیلترینگ بد
وقتی چیزی از جاده اعتدال خارج شد، وقتی مسئله ای مثل فیلترینگ بازیچه سلیقه های سیاسی یا فرهنگی افراد یا نهادهای مختلف شد و وقتی فیلترینگ ابزاری برای یک طرفه کردن اطلاع رسانی و تعیین دانسته ها و نادانسته های شهروندان شد آنگاه درباره فیلترینگی صحبت میکنیم که نه مفید است و نه میتوان از آن دفاع کرد. وقتی دسترسی مردم به پدیده بزرگ و جهانی اینترنت بازیچه سلیقه ها و منافع حزبی شود یا اینکه افراد تندرو که قاعدتا نماینده نظرات و خواسته های اصلی جامعه نیستند به دنبال ایجاد محدودیتهای سلیقه ای باشند فیلترینگ از مسیر درست خارج شده است. انتظار کاربران و شهروندان این است که فیلترینگ در جهت تامین حقوق جامعه و سالم سازی محیط اینترنت باشند پس وقتی فیلترینگ از این هدف دور شده و مثلا در جهت تامین حقوق حزب یا گرایشهای سیاسی و فرهنگی خاصی باشد نبایستی انتظار دفاع از آنرا داشت.
اما فیلترینگ حتی از آنچه که گفته شد میتواند بدتر نیز باشد. زمانی که فیلترینگ حاوی اشتباهات زیاد در دسترسی به سایتهای مفید (یا حداقل بدون مشکل خاصی ) باشد و روند درستی نیز برای تصحیح مشکلات و رفع فیلتر شدن موارد اشتباه نباشند و در عین حال نهاد پاسخگویی نیز وجود نداشته باشند آنگاه وضعیت بدتر شده است. البته طبیعتا کسی انتظار ندارد که حکومت برای هر موردی که فیلتر میکند اطلاعیه صادر کند اما حداقل انتظار می رود که مثلا مدیران سایتها یا حتی کاربران مرجعی برای گزارش فیلترینگ اشتباه یا حداقل پیگیری دلیل فیلترینگ داشته باشند.
فیلترینگ مختص کشور ایران نیست.حتی کشورهای اروپایی و آمریکایی نیز زمانی که بحث حقوق شهروندان و موارد قانونی است سخت گیر هستند البته با توجه به تمرکز اطلاعات اینترنت در این کشورها شکل کار کمی فرق میکند و مثلا با دستور قضائی شرکت میزبان سایت یا شرکت سرویس دهنده ملزم به برخورد و متوقف کردن فعالیت سایت می شود. به هر حال همواره دلایلی وجود دارند که میتواند فیلترینگ معتدل و درست را موجه کنند. اعتدال در فیلترینگ، واضح بودن قوانین و در عین حال در نظر گرفتن دیدگاههای فنی، تخصصی و حقوقی در این مورد و توجه به حقوق شهروندان و همچنین پاسخگویی مراجع مرتبط میتواند فیلترینگ قابل دفاع و مفید را محقق کند.
از خدمت که آمد باید براش کاری جوری کنیم و بعد هم دستی براش بالا بزنیم!
لازم نیست بپرسی، این تصور خیلی از خانواده هایی است که پسرشان به خدمت می رود.همه آنها قربان صدقه کله کچل پسرشان می روند و شاید برای تسلی می گویند که سربازی آدم را مرد میکند.
وقتی میگویی خدمت یعنی قرار است به مردم کشورت خدمت کنی و اگر در این میان آسیبی از دشمنان مردمت ببینی برای وطنت بوده، افتخاری که شاید تنها دلداری برای سازش با دردی که میتواند تا آخر عمرت باهات بمونه باشه. اما همین گوشه کنارها سربازی است که نمیداند به چیز افتخار کند، برای چشمهایی که از دست داده ؟ برای تاریکی تا آخر عمر؟ برای زندگی و چشمهایی که یک به اصلاح هموطنی آنهم سر یک بازی فوتبال از او گرفته است؟
سخت است! خیلی سخت! اینکه بخوانی چگونه جوانی قربانی یک حماقت شده است.چگونه تمام امیدها و آینده اش با صدای یک ترقه خاکستر شدند. سرباز وظیفه آنجا چه میکرد؟ مگر نباید برای اینها کلاهی مناسب تهیه می شده است؟ نیروی انتظامی که از این کلاهها دارد! خودم دیدیم وقتی داشتند برای سرکوب دانشجوها می رفتند به سر داشتند، مگر اوباش فوتبال دوست از دانشجویان کم خطر ترند؟ راستی نیروهای حرفه ای و رسمی کجا بودند؟ میدان ..؟ در حال جلوگیری از ...؟! آقا جان چکمه دخترک را یک دقیقه بی خیال شو! جواب زندگی فناشده این سرباز وظیفه را کی میدهد؟
مرتبط: جراحت شديد يكي از حاضران در ورزشگاه فولاد شهر - فارس
1.سیستم عامل جدید
شاید اگر به من چند میلیون دلار بدهند بروم و در یک گوشه دنیا با همکاری بهترینها این رشته این طرح را شروع کنم. ویژگی اصلی این سیستم عامل جدا و مستقل بودن کرنل سیستم از محیط کار (مانند اینترفیس و ...) و حتی دیگر پروسه ها و سرویسهای در حال اجرا ، دید شی گرا به امکانات و سرویسهای سیستم عامل و بازدهی بالا (سرعت بالا،کاهش نیاز سیستم به منابع) است. سیستمی که مانند ویندوز وابستگی به محیط گرافیکی خود نداشته باشد و همچنین با خرابی مثلا یک درایور یا حتی فایل ریجستری کل سیستم دچار مشکل نشود و همچنین برای کار نیازمند حافظه بالا نباشد. احتمالا لینوکس را به عنوان سیستم عاملی شبیه آرزوی من پیشنهاد میکنید. اما سیستم عامل فاصله زیادی با سیستم عامل دلخوه من دارد. اول اینکه همچنان دید شی گرا در این سیستم عامل دیده نمی شود. از طرفی این سیستم عامل با یکی از مهمترین اصول کاری من یعنی سادگی همخوان نیست. از اینکه گاهی کاربران این سیستم عامل نیاز به ترجمه مجدد (کامپایل) سورس کرنل این برنامه دارند.(مثلا برای نصب برخی بازیها یا نرم افزار این اتفاق می افتاد) متحیر می شوم. همچنین این سیستم عامل همچنان از سادگی نصب نرم افزار و وجود شیوه های متعدد دراینباره رنج می برد. سیستم عامل جدید شرکت اپل البته خواستی تر است. (مستقل بودن کرنل از محیط کاربر و حفظ سادگی) با اینحال مشخصه اصلی این سیستم نیز محیط گرافیکی آن است و همچنین مانند بسیاری از سیستم عاملهای امروزی منابع زیادی از سیستم را مصرف میکند. در حالیکه به نظر من وظیفه اصلی سیستم عامل مدیریت پروسه های در حال اجرا (از سرویسها و درایورها و محیط گرافیکی تا نرم افزارهای کاربردی) و امکان ارتباط آنها را با سخت افزار با شیوه مطمئن و با صرف کمترین منابع سخت افزاری است.آنچه که امروز بیشتر باعث گرایش ما به سخت افزاری جدید هستند نه نیازهای کاری ما بلکه نیازهای سیستم عامل کامپیوترها است.
2. دو زبان برنامه نویسی جدید
فکر میکنم هر کسی با زبان سی کار کرده باشد متوجه برخی از سختیهای غیر ضروری آن بخصوص برای پیاده سازی برنامه های معمول شده باشد. قضیه اشاره گرها و همچنین کار با رشته های حرفی که هنوز هم باعث اشکالات امنیتی در نرم افزارهای مهم می شود. زبانهای مانند بیسیک آسان هستند اما آنها نیز ظرفیت لازم برای برنامه های پیچیده را ندارند. شاید جاوا، سی شارپ ، و VB.NET از لحاظ سینتکس بسیار پیشرفت کرده باشند. (دید شی گرا ، محدودیت کم سینتکس در کارهای حرفه ای و همچنین استفاده از امکانات فریم ورک). اما شاید مشکل بزرگ آنها پیاده سازی در یک فریم ورک جدا و تبدیل شدن کد اجرایی به یک زبان میانه است). نتیجه اینکه مثلا با این زبانها شاید نتوان سیستم عامل یا حتی برنامه ای با بازدهی بالا نوشت. (در واقعا اجرای کد اجرایی نهایی این زبانها تنها به مدد سرعت بالای سخت افزارها است که کند به نظر نمی رسد). به هر حال آرزو دارم دو زبان طراحی شود که یکی سینتکسی شبیه ++C یا #C وجود داشته باشد که مستقل از فریم ورک خاصی و سیستم عامل باشد و استعداد انجام هر کاری از پیاده سازی سیستم عامل تا توسعه نرم افزارهای تحت وب را داشته باشد.(به خاطر داشته باشید که مثلا در برخی از زبانهای جدید هم در سینتکس و هم در اجرا محدودیتهای در دسترسی به منابع یا حتی کارهای سطح پایین (مانند کار با بیتها، یا آدرسهای حافظه و...) وجود دارد. از طرفی نیز علاقمندم زبان دیگری وجود داشته باشد که با وجود سادگی و شباهت به زبان انسانی دارای امکانات و ظرفیت لازم برای توسعه هر برنامه ای را داشته باشند. در واقع دو زبان که یکی برای علاقمندان سینتکسهای سریع (مانند سی یا جاوا ) و یکی هم برای علاقمندان سینتکسهای شبیه به زبان انسانی و قابل درک (مانند بیسیک). شخصا با وجودی که با زبان #C کار میکنم اما سینتکس VB.NET را بیشتر مفهوم میدانم.
3.طراحی نرم افزار مترجم زبان انگلیسی به فارسی
میدانم که این آرزویی دست نیافتنی نیست. برنامه هایی با این هدف چند سالی است که توسط ایرانیها (که من نیز چند تن از ایشان را می شناسم ) طراحی و پیاده شده است که کم وبیش کار هم میکنند. در حقیقت خود من نیز چند سال پیش در پروژه ای با این هدف کار می کردم و موفقیتهای نیز کسب کردم که البته عمر شرکتی که مجری طرح بود چندان زیاد نبود!.شاید از لحاظ مالی و یا مثلا معروفیت ایده چندان چشمگیری نباشد.اما برای من ماهیت این کار که ترکیبی از الگوریتمهای پیشرفته و کدهای پیچیده است بسیار جذاب است.کاری که به شکل اساسی ذهن و فکر را مشغول میکند و برخلاف توسعه بسیاری از نرم افزارهای معمول که متاسفانه من نیز دچار آن شدم طراحی فرمهای ورود اطلاعات یا درج و بازیابی اطلاعات از بانکهای اطلاعاتی نیست. شاید روزی این آرزو محقق شود.
4. اینترنت پر سرعت
نمی دانم چرا وقتی با اینترنت پر سرعت کار میکنم حالت عجیب و لذت بخشی دارم. چرا ما نبایستی به اینترنت پرسرعت به آسانی و با قیمت مناسب دسترسی داشته باشیم؟.مطمئنا دسترسی به اینترنت پرسرعت به آسانی و با کیفیت بالا تاثیر زیادی در سطح کاربری اینترنت در کشور ما خواهد داشت.شاید بگویید این دیگر آرزو نیست. اما وقتی می بینم در پایتخت کشور نیز هنوز در مناطق زیادی به اینترنت پرسرعت و به صرفه دسترسی نداریم و حتی برای کاربران محدودیت سرعت دسترسی نیز در نظر گرفته شده است احساس میکنم با یک آرزو طرف هستم!
5. آرزوی خاصی نیست به جز اینکه گاهی فکر میکنم چرا من طرحی مانند نپستر یا WinAmp و خلق فرمت mp3 را انجام ندادم!
بعد از تحریر و مرتبط:
آشنایی با مفهوم سیستم عامل شی گراء
در ادامه مطالبی که در دو هفته گذشته در مورد بلاگفا نوشتم. بد نیست اشاره ای هم به جنجال حقوقی بلاگفا داشته باشم.
احتمالا به خاطر دارید که یک سال و نیم پیش برخی مدعی واگذاری بلاگفا شدند که البته تکذیب شد و از مدعیان نیز دعوت کردم به جای جنجال ادعای خود را از طریق حقوقی پیگیری کنند. متاسفانه این روند از راه درست خود پیش نرفت و با حمایت یکی از رقبای سایت ادعاهایی علیه من در برخی رسانه ها مطرح شد و حتی در یک صفحه کامل از روزنامه اعتماد ملی مطلبی علیه من و سایت نوشته شد که در آن تهمت کلاه برداری نیز به من زده شد و یا در خبرگذاری ایلنا شاکیان مدعی شدند که ظرف دو هفته سایت را فیلتر میکنند! . من علاقه ای به درگیری در این موضوع نداشتم و مدتی بعد هم در پستی که در همین وبلاگ داشتم اشاره کردم که زمان بهترین روشنگر است و اجازه دهید تا زمان همه چیز را مشخص کند. حال پس از مدتها بد نیست نگاهی به حکم موجه نبودن ادعاها و تهمت های که به قصد لطمه به اعتبار من و سایت زده شد داشته باشیم تصویری که مشاهده می کنید حکم نهایی و پس از تجدید نظری است که بر رد تهمتها و درستی گفته های من تاکید میکند (تصویر بزرگتر لینک شده است). به زبان ساده شکایتی که از طرف وکیل شاکیان (احتمالا جهت دستاویزی برای ادعاهای آتی) صورت گرفته است توسط دادگاه رد و قرار منع تعقیب حقوقی من صادر شده است و نهایتا این حکم با اعتراض وکیل شاکیان به دادگاه تجدید نظر رفته است که دادگاه تجدید نظر نیز با بی دلیل بودن اعتراض شاکی حکم دادگاه قبلی را تائید و حکم قطعی را صادر کرده است و این بدین معنا است که اتهام وارد شده توسط شاکیان قابل قبول نبوده و نیازی به پیگرد حقوقی من نیست. این حکم از لحاظ دیگری نیز اهمیت دارد چرا که سندی حقوقی و محکم برای اعاده حیثیت توسط من است و مطمئنا پیگیری حقوقی آن عقوبت سختی برای مدعیان خواهد داشت.البته نکات جالبی در پرونده دیده می شود برای نمونه وکیلی که نام آن در سند ذکر شده است بصورت غیر مستقیم وکیل شاکیان بوده و در واقع وکالت از طرف فرد دیگری واگذار شده است که اتفاقا فرد مذکور کارمند و همکار نزدیک مدیر یکی از سرویسهای وبلاگ فارسی است.(تصاویر و مستندات لازم جهت اثبات این قضیه وجود دارد). این مسئله با توجه حمایتها و شانتاژهای رسانه ای و سوء استفاده از این موضوع توسط مدیر سرویس وبلاگ فوق قابل درک است.
حال سوال اینجاست که براستی چه برخوردی شایسته کسانی است که با اعتبار من و یک مجموعه بازی کردند؟ چرا بایستی رسانه هایی (مانند خبرگزاری موج، ایلنا و یا روزنامه اعتماد ملی) بازیچه رقابتهای ناسالم علیه یک مجموعه شوند و بدون ادله محکم و حتی عدم مراجعه و کسب اطلاعات از من به نوعی در تخریب شخصیت و اعتبار من همراه شوند؟ براستی تاوان آن تهمتها و دروغ پردازیها و همه آن ناراحتی های من چیست؟