روزهای تولد برای من روزهای دیگری هستند یا حداقل من می خواهم که اینگونه باشند. یک گفتگو یا جشن ساده با چند دوست در کافی شاپ شاید همه آن تنوع باشد یا دریافت چند کادوی رنگی.اما هر چه هست شیرین و خوب است چرا که بزرگترین هدیه این است بدانی تنها نیستی، بدانی که کسانی هستند که دوستت دارند و برایشان مهم هستی و چقدر این هدیه ارزشمند و شیرین است.
اما روزهای تولد همیشه هم خوب نیستند، گاهی هم آنقدر غم داری و آنقدر لحظات ملتهبی را میگذرانی که شیرینی این روز را حس نمیکنی .
به هر حال بیست و هشت ساله شده ام . در این سالهای اخیر در روزهای تولدم و شاید خیلی از روزهای دیگر به این فکر میکنم که در این سالها به کجا رسیده ام؟ و قرار است به کجا برسم و چقدر به آنها فاصله دارم. حقیقت آن است فاصله ام با اهدافی که در نظر دارم بسیار است و امسال سالی است که بایستی تلاش کنم این فاصله ها کم شود.