تبليغاتX
Alireza Shirazi - وبلاگ علیرضا شیرازی - برادر ساز می زد خواهر می رقصید
 
 
وقتی می خندید دندانهای افتاده اش پشت آن صورت و لباسهای کثیف از معصومیت کودکی می گفت که در این سن و سال همراه برادرش نان آور خانواده شده بودند.برادر ساز می نواخت و خواهر کوچکش پول جمع میکرد و گاهی نیز برای جلب توجه دستان خود را به نشان رقص تکان می داد .میگفت از من عکس می گیری باید پول هم بدی. بهش پول دادم و خوشحال شد و حالا با صبر  و در عین حال تعجب بیشتری در برابر دوربین ایستاده بود.از من خواست عکسهایی را که گرفتم نشانش دهم و با خوشحالی آنها را به برادر بزرگترش هم نشان میداد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 8:22  توسط علیرضا  |