یک روز از خواب پا می شی، میبینی رفتی به باد
هیچ کس دو رو برت نیست همه رو بردی ز یاد
چند تا موی دیگه ت سفید شد، ای مرد بی اساس
جشن تولد تو باز مجلس عزاست بریدی از اساس
قوز پشتت بیشتر شد، شونه هات افتاده تر
پیرامونت رو ببین با دقت می سوزن خشک وتر
این که زاده اسیایی رو می گن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی، صبحونت شده سیگار وچایی
ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت
کی با ما را می یایی جون مادرت
...
این که دستات رو سر می ذارن، این که با هات هیچ کاری ندارن
این که تو بازیشون راهت نمی دن
این که سر به سرت می ذارند
این که زاده اسیایی رو می گن جبر جغرافیایی
جبر جغرافیا - محسن نامجو
یکی دیگر از این نمونه ها آهنگ حرف اول از کاوه یغمائی است که اگرچه مدتی است از کشور خارج شده اما همچنان یک خواننده ایرانی به حساب می آید. فکر می کنم این آهنگ و بخصوص ترانه اش حرف خیلی از جوانهای ایرانی باشد.
حرف من، حرف خودم نیست
حرف خاکه، حرف ریشست
حرف دیروز ندیده، حرف فردا و همیشه ست
صحبت سکوت سرده، آدمای توی قابه
حرف این صورتکها نیست، حرف اونوره نقابه
حرف تردید یه نسله میون رفتن و موندن
بین خوابیدن تا ظهر یا دم سحر پریدن
یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم
وسط یه راه روشن یا هنوزم توی غاریم
یکی باید بگه آخر چرا رنگ ما پریده
چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده
تو بگو اگر که حرفهام، واسه تو شنیدنی نیست
من امروزو نگاه کن، دیگه عکسهام دیدنی نیست
حرف آخر رو نمیگم، تا نگی خوابت پریده
هرکی رو دیوار گوشش، آخرین حرف رو شنیده
حرف اول - کاوه یغمائی