تبليغاتX
Alireza Shirazi - وبلاگ علیرضا شیرازی - دوستی و رفاقت چیست؟
 
 
چندی پیش دوست نازنینی که چند سالی از هم بی خبر بودیم با من تماس گرفت و البته من همیشه از شنیدن صدای او خوشحال می شدم . دو سه باری تلفنی صحبت کردیم و یکبار به او گفتم که خوشحالم از اینکه  صدایت را می شنوم و در تماس باشیم، و او  احتمالا به شوخی گفت من هر وقت حوصله ام سر می رود باهات تماس میگیرم  و سعی می کنم از این به بعد بیشتر حوصله ام سر برود، او شوخی کرد اما حقیقتاً حسی در من ایجاد کرد که دیگر علاقه ای به تماس مجدد ندارم.
سالهاست که مانند بسیاری دیگر عادت کرده ام که بخشی از کسانی که  خود را دوست می دانند در زمانهای خاصی که معمولا کارشان گیر کرده است و ناگهان حس رفاقتشان گل میکند احوال پرسی کنم شاید در پایان همان مکالمه و شاید هم در احوال پرسی نزدیک بعدی خواسته خود را مطرح کنند. البته کسی انتظار ندارد همه کسانی که سطحی از دوستی و آشنایی دارند همیشه با آدم در تماس باشند و طبیعی است که ما حلقه ای کوچک از دوستان نزدیک داشته باشیم. اما چرا خیلی از ما به افرادی که زمانی دوست یا همکار بودند یا می شناسیمشان به شکل یک دکمه راهنما یا F1 نگاه میکنیم؟ اصولا چرا به خود جرائت میدهیم که با کسی که مدتهاست او را به عنوان دوست از خاطر برده ایم در زمانی که کار داریم تماس بگیریم و انتظار کمک داشته باشیم؟
دوست دیگری که چند روز پیش با من تماس گرفت و ابراز علاقه کرد که مرا ببیند و با توجه به عدم دیدار چند ساله برایم خوشحال کننده  و در عین حال تعجب آور بود. همدیگر را دیدیم و با او مهارت پس از چند ساعتی گفتگو خواسته خود را مطرح کرد و البته من در حد توانم کمک کردم و این بابت هم خوشحالم ولی چرا او بایستی فقط به خاطر بیان این خواسته با من ملاقات کند ؟ خبر داشتم که در این چند سال وضعش خوب شده و  اتومبیلی خریده و با برخی دوستانی مشترک مسافرت هم می روند و در تمام آن مدت حتی یکبار هم با من تماس نگرفت.
احتمالا قضیه تماسهای دوستانه گلد کوئستی را تجربه کردید آشنایی که سالها از او بی خبر بودید در تماسی غیر منتظره  آنقدر صمیمی برخورد می‌کند که شگفت زده می شوید (احتمالا آن جملاتی که مثلا دلم برات تنگ شده ؟ کجایی پسر ، ببینیمت! را نیز شنیده اید) و وقتی که زمان  گذاشتید و در این ترافیک سر قرار حاضر می‌شوید به این امید که دوستی را  ببینید می فهمیدید که چه کلاه گشادی سرتان رفته است و هدف که نه حتی دیدار شما بلکه جور کردن پرزنت دیگر و افزودن زیر مجموعه هاست!.
باعث افتخار است که آدم در جایگاهی باشد که بتواند کمکی هر چند اندک کند اما آزاردهنده است که بخش بزرگی از تماسهای دوستانه فقط و فقط برای گرفتن کمک است. همکار قدیمی که پروژه اش به مشکل برخورده ، دوست وبلاگ نویسی که مشکلی در قالب وبلاگش دارد!  و البته پس از مدتها ناگهان زمانی که به مشکل برخورده یادش افتاده که حالی هم از من بپرسد! اینکه دیگران وقتی آی دی یاهو یا شماره تلفنت را می پرسند برای داشتن کمک در زمان برخورد با اشکال احتمالی است و...
امیدوارم متوجه شده باشید که بحث بر سر عدم انتظار برای کمک در یک درخواست دوستانه نیست بلکه صحبت از فاصله ای است که ما بین یک دوست یا یک دکمه راهنما و مشاور است.بحث این نیست که دوستان نمی توانند انتظار کمک داشته باشند صحبت از این است که اگر وقتی حوصله تان سر می رود یا برای حل مشکل با آشنایی تماس میگیرد گاهی حداقل برای خوش بودن دل طرف هم بدون توقع کمک تماس بگیرید یک بحث دوستانه یا احوال پرسی گاه گاه آن حس بد تماس برای کمک را در طرف شما از بین می برد.

به ذهنم رسید که دخترها و یا زنها چه قدر رنج می برند وقتی حس میکنند که بعضی همکاران یا همکلاسیها یا دوستان مذکرشان که خود را صمیمی  نشان می دهد در پس آنها جملات دوستانه و صمیمی و  در ته ذهنش هم خوابگی با او را  تصور می‌کنند. جای شکرش باقی است که حداقل در این مورد چیزی برای عرضه ندارم.

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 23:15  توسط علیرضا  |