تبليغاتX
Alireza Shirazi - وبلاگ علیرضا شیرازی - وقتی بارون میباره
 
 
پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره
وقتی آهسته غروب  تو خونه پا میذاره
وقتی هر لحظه نسیم توی باغچه ها میاد
توی خاک گلدونا بذر حسرت میکاره
وقتی شبنم میشینه رو غبار جاده ها
وقتی هر خاطره ای تو  رو یادم میاره
وقتی توی آینه خودمو گم میکنم
میدونم که لحظه هام رنگ آبی نداره
تازه احساس میکنم که چشام بارونیه
پشت این پنجره ها داره بارون میباره

نم نم بارون و خیابانهای خیس تهران در سکوت شب چه دلنشینند برای آدمهای تنها و چه دیوانه کننده است بوی خیس کوچه ها برای رهگذر غمگین.
کاش! کاش می شد هر روز بارانی را خاطره کرد. 
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 3:31  توسط علیرضا  |