تبليغاتX
Alireza Shirazi - وبلاگ علیرضا شیرازی - بنیان خانواده
 
 
خانواده مفهومی موثر در تاریخ بشر است و شاید بارها در ذهن بشر این سوال پیش آمده است که آیا خانواده مفهومی ذاتی و ماندگار با تاریخ بشر است؟
احتمالا زمانی که آزادی جنسی و خارج از مفهوم خانواده یا ازدواج در برخی جوامع رایج شد بسیاری از خود پرسیده اند که آیا به پایان زمان خانواده رسیده ایم؟ حقیقت این است که خانواده مفهومی ذاتی و مطلق نیست احتمالا نسلهایی اولیه انسان حداقل متفاوت با تعریف امروزی خانواده زندگی می کرده اند و تاریخ نشان داده است که مفهوم و تعریف خانواده بارها و در جوامع مختلف تغییر کرده اند برای مثال مواردی چون چند  زنی یا حتی چند شوهری در برخی جوامع یا تک همسری در برخی جوامع همزمان دیگر و یا اصل ماندگاری یا طلاق که بخصوص توسط مذهب در جوامع مختلف تغییر کرده است.
زندگی انسان اولیه نیازمند این بوده است که مردان و زنان علاوه بر ارتباط جنسی و تولید مثل  از یکدیگر حمایت کنند اینگونه بوده که در طول زمان مردان برای شکار و تامین نیازهای خانواده به بیرون رفته و زنانی که احتمالا بخش بزرگی از زندگی خود باردار بوده اند در خانه باقی مانده و از کودکان نگهداری کرده و کارهای خانه را انجام می‌داده اند. قابل تصور است که کم کم این رفتار انسانها به عنوان تعریفی جدید در فرهنگ انسانها اضافه شده و  قواعدی برای تقویت و حفظ آن تعریف شود. خانواده به شکل مناسبی پاسخگوی نیاز انسانها به پیدا کردن شریک جنسی بوده و بخصوص کمک بسیار بزرگی برای تولید مثل و نگهداری از کودکان تا سن بلوغ بوده است اما همچنان که در بالا اشاره شد آیا امروزه نیز به مفهوم خانواده نیازمندیم؟ افرادی که با گرایشهای سیاسی و اجتماعی مختلف چنین ایده ای را مطرح می‌کنند و برخی استدلالهای آن در ادامه بیان شده است.

1.آنها معتقدند که در دنیای امروز افراد با آزادی بیشتری روابط جنسی خود را تجربه میکنند و دیگر الزاما تولید مثل هدف اصلی چنین ارتباطی نیست. همچنین هم زن و هم مرد می توانند برای خود موقعیت شغلی و درآمد داشته باشند. تکنولوژی کارها را ساده تر کرده است و دیگر کارهی خانه آنقدر زیاد نیست که نیازی به تقسیم کار خانه باشد. زنان برخلاف نسلهای اولیه دربخش اعظم زندگی خود را باردار نیستند و به راحتی توان تامین هزینه های خود را دارند. قانون و جامعه از انسانهای ضعیف تر حمایت میکند و نیازی به موجودی با عضلات قوی تر برای حمایت از مثلا زنان یا کودکان نیست. بخش بزرگی از پرورش کودکان در مراکز آموزشی امکان پذیر است که نیاز به صرف وقت توسط والدین را کمتر میکند و ...

2. آنها با مفهوم ازدواج و خانوده مخالف هستند چرا که آنرا نوعی مالکیت مرد بر زن یا احیانا زن بر مرد می دانند و معتقدند که چنین مفهومی یک التزام برای زندگی در کنار یکدیگر است و آنرا متضاد با زندگی در کنار یکدیگر براساس عشق و احساس می دانند.

3.گروهی از مخالفان مفهوم خانواده بخصوص در پاسخ به سوال شیوه نگهداری کودکان در صورت عدم وجود خانواده شیوه نگهداری کودکان در مراکز دولتی و بدور از والدین آنها  را مطرح میکنند. آنها می گویند که خانواده کودکان را دربند مهر مادری و پدری قرار داده و آنها را افرادی وابسته می کند در عین حال تفاوتهایی که بخصوص در خانواده های غنی و فقیر وجود دارد در روند تربیت آنها موثر بوده و باعث بروز مشکلاتی می شود و بهتر است که کودکان یک جامعه در شرایط و امتیازاتی برابر زندگی کنند.

4. آنها مهر مادری، علاقه پدر به فرزندان را نوعی عادت منتقل شده از خانواده های پیشین می دانند و وابستگی فرزندان به اولیای خود را  غیر لازم می دانند.

در نهایت مخالفان خانواده در دنیای امروز بنیان خانواده را مفهومی غیر ذاتی دانسته و آنرا محکوم به نابودی میکنند! اما آیا هر چه در بالا و در اشاره به عقاید یا استدلالهای این افراد آمده است  منتج به نابودی خانواده می شود؟ من  اگرچه نظریه پرداز یا جامعه شناس نیستم اما نظراتی در این زمینه دارم که در ادامه خواهید خواند.

1. مفهوم خانواده براساس پیشرفت جوامع بشری تغییر کرده است انتظارت یا محدودیتها تغییر کرده اند و این روند چه در بین زوجین و چه در قوانین ادامه داشته و دارد. شاید زمانی مفهوم ازدواج یا خانواده  مالکیت مرد بر زن یا بالعکس را همراه داشته است اما حقیقت این است در دنیای امروز زن و مرد هر دو در مفهومی به عنوان خانواده شریک هستند و سهمی برابر از این تعریف را طلب می کنند. درست مانند آنکه دو شریک در یک شرکت سهامی برابر دارند و در عین حال ممکن است موقعیت و یا وظیفه آنها در آن شرکت متفاوت باشد.

2.زندگی افراد در کنار هم مفهومی ذاتی و طبیعی بشر است. در واقع از لحاظ زیست شناختی انسانها در صورت پیدا کردن شریک مناسب علاقمند به زندگی در کنار او هستند و حتی هورمنهایی در این زمینه شناخته شده است که باعث ایجاد چنین رابطه ای می شود. خانواده صرفا برای تامین نیازهای جنسی به وجود نیامده است که مثلا با آزاد سازی جنسی نابود شود و براحتی قابل مشاهده است که در جوامعی با آزادیهای بسیار بالا و یا حتی جنبشهای که به شکل افراطی آزادی جنسی را تبلیغ می کرده اند باز هم مفهوم خانواده وجود  دارد.

3.اگرچه با پیشرفت تکنولوژی و جوامع بشری نیاز به تقسیم کار خانه یا حمایت با استفاده از قدرت عضلانی کمتر شده است اما به همان نسبت و شاید بیش از آن انتظار و تعریف مردم از خانواده نیز تغییر کرده است. نگاهی به دویست سال اخیر داشته باشید ازدواج از یک روند سنتی و شاید بدون ارتباط قبلی زوجین به سمت شناخت قبل از ازدواج و لزوم وجود رابطه عاطفی قوی بین زوجین تغییر کرده است و شاید عبارتی چون ازدواج به خاطر عشق در قرن  اخیر مرسوم شده است. بنابراین مفهوم خانواده توانسته همپای تکنولوژی و دیگر دستاوردهای بشری پیشرفت کرده و خود را مطابقت دهد.

4. مفهوم خانواده بر خلاف مفهوم دوستی  یا ارتباط جنسی دو نفر مفهومی است که در آن  تعهد و اعتماد نقش پر رنگ تری دارد و اینگونه زوجین با اعتماد به شریک خود و با آسودگی خاطر بیشتر برای زندگی خود برنامه ریزی میکنند. در نظر بگیرد که در یک رابطه دوستی هیچ کدام از طرفین تعهدی برای اینکه فردا نیز با یکدیگر سر کنند ندارند حال چه برسد به برنامه های اقتصادی یا نگهداری از کودکان!

5. خانواده یک مفهوم حقوقی است و شاید هر روز این نقش پررنگ تر می شود. در دنیایی که برای حتی برای یک هفته همکاری قراردادهایی براساس تعهد و انتظارات امضا می شود چرا قراردادی برای انتظارات و تعهدات زوجین در زندگی مشترک وجود نداشته باشد؟ زن و مرد می توانند به عشق و علاقه در کنار یکدیگر زندگی کنند و شاید تا زمانی که عشق و علاقه نیز وجود داشته باشد مشکلی نباشد اما در صورت پایان این رابطه تکلیف طرفین و دستاوردهای احتمالی چنین رابطه چه خواهد بود؟ به طور مثال در صورت تولد کودکی در این رابطه حق نگهداری فرزند با کدامیک از زوجین خواهد بود و انتظارات و اختیارات زوج دیگر چه خواهد بود؟ اینجاست که جنبه حقوقی  ازدواج و خانواده پاسخگوی بهتری است.

6.خانواده و پدر و مادر عموما شرایط بهتری برای بزرگ کردن و تربیت کودکان تامین می‌کنند. قاعدتا زنی که کودکی را در درون خود بزرگ کرده است علاقه بیشتری به او داشته و برای او بیشتر زحمت می کشد و مرد نیز که کودک را حاصل ارتباط با معشوقه اش  می داند و از نسل خود می‌داند بیشتر دوست می دارد. برخلاف نظر مخالفان خانواده شواهدی وجود دارد که نگهداری فرزند توسط مادر خود مفهومی طبیعی است. شیر مادر بهتری خوراک برای کودک بوده و هورمنهایی در بدن زنان  چه در زمان بارداری و چه در زمان نگهداری و حتی نگاه مادر به کودک  وجود دارد. اینها دیگر فقط قواعد انسانی نیست و ریشه در طبیعت زنان دارد.  از طرفی بر خلاف نظریه مخالفان بنیان خانواده الزاما نگهداری کودکان در خانواده باعث وابستگی یا سرکوب نیست و در واقع تجربه نشان داده است که بچه های که خانواده ای مناسب بزرگ شده اند افرادی با اعتماد به نفس بیشتر و میل به ایجاد تحول بوده اند و بچه های پرورشگاهی حتی در جوامع پیشرفته الزاما افراد موفق تری نبوده اند. همچنین قابل تصور است که اگر همه کودکان توسط دولت و به دور از خانواده بزرگ شوند عملا دست پرورده دولتها شده و در شرایطی که مهر خانواده دور هستند آسیب پذیر تر و تابع تر باشند و اینگونه تبدیل به سربازانی تابع دولتها شوند.

در نهایت اینکه شاید مفهوم خانواده حتی با پنجاه سال پیش تفاوت داشته یا ارتباطی که زمانی صرفا در محدود ازدواج و خانواده وجود داشت قبل از ازدواج تجربه شود و یا  ازدواج و تشکیل خانواده  تبدیل به یک اختیار ( برخلاف گذشته که نوعی التزام اجتماعی)  شده باشد اما همچنان مفهومی به عنوان خانواده وجود دارد و البته شاید نتوانیم چنین اطمینانی را در مورد چند قرن بعد داشته باشیم اما به همان دلیل هم نمی توانیم خانواده را مفهومی پایان یافته در آینده بدانیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 19:48  توسط علیرضا  |