آیا با شکنجه موافق هستید؟
مخالفت با شکنجه بخش بزرگی از فعالیت نهادی حقوق بشری است. در واقع بسیاری از ما در ضمیر خویش به آزار انسانها راضی نیستیم در بسیاری از کشور حتی نهادی امنیتی و انتظامی نیز از شکنجه دادن انسانها منع شده است. شاید اختلافی در تعریف شکنجه وجود داشته اما در مخالف با نفس اینکار بسیاری هم عقیده هستند. حال از شما سوال میکنم آیا شما نیز با شکنجه انسانها مخالف هستید؟ با فرض آنکه شما نیز همچون من جوابتان مثبت است فرضی را مطرح می کنم. یک بمب در یکی از میادین مهم پایتخت قرار است منفجر شود و انفجار آن جان صدها نفر را خواهد گرفت فردی که چنین بمبی را کار گذاشته است توسط نهادهای امنیتی بازداشت می شود او به محل بمب و نحوه خنثی سازی بمب اشاره نمی کند و از کیفر قضائی آن نیز نمی هراسد اما این احتمال وجود دارد که با اعمال فشار جسمانی و روانی وی محل بمب را اعلام کند آیا در چنین شرایطی نهادهای امنیتی مجاز به شکنجه متهم و کسب اطلاعات از وی هستند؟ دو انتخاب وجود دارد یکی احترام به یک اصل اخلاقی و انسانی و عدم شکنجه انسانی دیگر که به البته میتواند باعث کشته شدن صدها نفر شود و از طرفی شکنجه یک انسان و گرفتن اطلاعاتی از وی برای نجات جان صدها نفر. اگر احتمالا تصمیم گیری کرده اید اجازه دهید شرایط را کمی سخت تر هم کنیم متهم به بمب گذاری مانند بسیاری از مجرمان دیگر اعتراف به بمب گذاری نکرده است و خود را بی گناه می داند و بازداشت وی براساس اطلاعاتی دیگر با درجه اطمینان بالا و نه قطعی است و چه بسا متهم واقعا اطلاعاتی در مورد مکان دقیق بمب نداشته باشد.
تا کجا میتوان پیش رفت؟
در فرضیه دیگری اجازه دهید مثالی دیگر بیاورم، احترام به قانون و همچنین مرزهای یک کشور توسط دیگر کشورها خواسته همه شهروندان یک کشور است و قوانین بین المللی نیز بر همین اساس از دولتها چنین انتظاری دارد. حال فرض کنید یک گروه شبه نظامی مخالف حکومت برای رسیدن به مقاصد خود تصمیم به انفجاری بمبی در یکی از شهرهای کشور گرفته اند و انفجار چنین بمبی جان صدها شهروند بی گناه را تهدید می کند. منابع اطلاعاتی وجود چنین طرحی را با قاطعیت تایید می کنند اما یک اشکال وجود دارد اطلاعاتی در مورد نحوه فعالیت این گروه و نحوه انتقال بمب به کشور وجود ندارد ولی یک راهکار برای توقف اجرای طرح فوق وجود دارد و آنهم کشتن سرکرده (که ساکن کشوری خارجی است) یا یکی از فرماندهان اصلی چنین گروهی است و اجرای این راهکار نیز نیازمند ارسال یک گروه عملیاتی به خارج از کشور و اجرای نقشه برای قتل سرکرده این گروه است. اما المانهای دیگری نیز وجود دارد که تصمیم گیری اخلاقی و قانونی را سخت می کنند. اجرای چنین طرحی نقض کامل قانون کشور میزبان این سرکرده است در فرض ما مشخصا کشور میزبان خارجی اطلاعاتی از نیت میهمان خود ندارد و به دلایلی امکان همکاری با نهادهای امنیتی کشور خارجی نیز وجود ندارد. همچنین این احتمال وجود دارد که اجرای نقشه قتل سرکرده گروه شبه نظامی باعث مرگ یک یا دو نفر فرد بیگناه از کشور میزبان نیز شود و در عین حال باید بپذیریم که هنوز بمبی منفجر نشده و در واقع جرمی اتفاق نیفتاده است و همواره این احتمال وجود دارد که به نحوی نقشه گروه شبه نظامی با موفقیت اجرا نشده و به دلایل مختلف قبل از آنکه منتهی به مرگ صدها نفر بی گناه شود به نحوه متوقف شود و یا سرکرده گروهک فوق در آخرین لحظه از اجرای آن منصرف شود. شما به عنوان یک شهروند چه نظری خواهید داشت؟ آیا موافق یک عمل غیر قانونی توسط دولت کشورتان هستید؟ در صورت موافقت با اجرای طرح قتل آیا به آن یکی دو نفر شهروند بی گناه کشور خارجی نیز فکر کرده اید؟ شاید هم مخالف اجرای طرح فوق توسط دولت کشورتان هستید و می پذیرید طرح خرابکارانه ای که با کمی بی قانونی و با هزینه کمتری قابل پیشگیری بود اجرا شده و جان صدها شهروند بیگناه که ممکن است اعضای خانواده خودتان نیز در این میان باشند با انفجار بمب تهدید شود.
آیا در فرضیات بالا جوابی قاطع در خود یافته اید؟ در چنین شرایطی چه تصمیمی خواهید گرفت؟ در واقع در دنیای امروز هر روز این فرضیات بصورت واقعی وجود دارند و جالب اینجاست هر کسی با دیدگاهی متفاوت و البته از چهارچوب منافع خود یا کشورش به آن می نگرد. دولتهای مخالف یکدیگر را به حمایت از تروریسم دولتی و عدم رعایت قوانین و حقوق انسانی متهم می کنند و در حالیکه در شرایط مشابه خود دقیقا چنین خواهند کرد. در حالیکه کشورها برای مقابله با تهدید تروریستی حاضرند به کشورهای دیگر حمله کنند خود میتوانند میزبان سرکرده یک گروه شبه نظامی باشند که در کشته شدن دهها یا صدها نفر از شهروندان یک کشور دیگر دست داشته است. حتی در میان شهروندان نیز اصل مشخصی وجود ندارد فعالین حقوق بشر حتی به شکنجه تروریستها نیز اعتراض دارند در حالیکه پاسخی ندارند که چگونه بایستی اطلاعات یک تروریست را استخراج و منافع کشور و شهروندان را حفظ کرد؟ و از طرفی نیز شهروندانی وجود دارند که مایلیند دولتها برای حفظ جان شهروندان و منافع آنها در صورت لزوم فرا قانونی یا حتی غیراخلاقی عمل کنند. سوالی که شاید برای برخی از شما همچون من پیش خواهد آمد این است که مرز اخلاق و رعایت قانون با حفظ منافع کشور و هموطنانم کجاست؟