نفهمیدم چه شد که باز
یکهو و بی هوا، هوای تو کردم،
دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید.
گفتم: شوخی کردم بخدا!
می خواستم صورتم از لمسِ لذیذِ باران
فقط خیسِ گریه شود،
ورنه کدام چشم
کدام بوسه
کدام گفت و گو ...؟!
من هرگز هیچ میلی
به پنهان کردنِ کلماتِ بی رویا نداشته ام.
«بخشی از یک شعر از سیدعلی صالحی»
+
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 7:6  توسط علیرضا
|