تبليغاتX
Alireza Shirazi - وبلاگ علیرضا شیرازی - یک پله فاصله
 
 
پس از حادثه ای که در پست قبلی آنرا توضیح دادم و البته وقایع بعد از آن و همچنین نظرات خوانندگان علاقمند شدم تا بیشتر در رابطه با خود کشی بنویسم.خودکشی با وجود ظاهر خشن خود مانند بسیاری از گناهان اشاره شده در مذاهب جذابیتهایی نیز دارد و همانطور که گفتم  گاهی به آن فکر کرده ام و البته این بدین معنا نبوده که چنین قصدی داشته باشم بلکه همواره در ذهنم شرایطی را متصور بودم که میتوانسته میل به خودکشی را تقویت کند. بگذارید کمی بیشتر در این زمینه بپردازم و اینگونه شرایط را با دید شخصی خودم و همچنین تجربه ها و شنیده هایم از خودکشی دوستان یا افراد آشنا توضیح دهم ، طبیعتا اینها نظر شخصی من است و ممکن است دیدگاه کارشناسان و روانشناسان بسیار کامل تر یا متفاوت باشد.

1.ترس از پایان : اولین بار که به خودکشی فکر کردم (احتمالا در نوجوانی) به خاطر دیدن پیرمردها و پیرزنهایی بود که بسیار فرسوده و علیل شده بودند آنها محتاج کمک و لطف فرزندان خود بود و برخی حتی از انجام ساده ترین کارهای شخصی خود عاجز بودند و دیگر حتی  آنقدر حافظه و تمرکز و قدرت تکلم هم نداشتند که بتوانند با دیگران صحبت کنند چنین شرایطی میتواند آینده بسیاری از ما باشند و حال کدام یک از ما چنین شرایطی را می پسندد؟ در آن موقع آرزو می کردم که هرگز این شرایط را تجربه نکنم و این چنین محاج لطف اطرافیانم نباشم.براستی شما در چنین شرایطی کدام راه انتخاب میکنید خودکشی قبل یا بعد از علیل شدن یا سربار اطرفیان شدن و زندگی نباتی؟

2.فاجعه شخصی: یک لحظه تصور کنید چهره شما به دلیل سوختگی یا حادثه دیگری سخت آسیب ببینید و تمام زیبایی صورت خود را از دست بدهید و چهره ای کریه پیدا کنید بدون آنکه امید چندانی به جراحی و بازگشت زیبایی صورت خود داشته باشید یا اینکه ناگهان نابینا شوید، چنین شرایطی باور کنید که بسیار سخت است و کم نیستند کسانی که مرگ را به این شرایط ترجیح میدهند. شکل کم رنگ تر این شرایط مثلا در ورشکستگی مالی یا بی کاری نیز میتواند اتفاق بیافتد . به نظرم آنچه باعث می شود افرادی در این شرایط اقدام به خودکشی کنند شوکه شدن از حادثه، ترس از آینده ، سرافکندگی و عدم وجود امید برای ادامه زندگی است.

3.جنون آنی: این دیگر یک تصمیم نیست در واقع به نظرم در این شرایط کسی به مرگ یا زنده بودن خود فکر نمیکند. شرایطی مثل دیدن خیانت همسر یا دعوای شدید خانوادگی میتواند برخی را آنقدر ناراحت کند که در یک جنون آنی به خود یا به دیگر اسیب برسانند.

4.افسردگی : قرار گرفتن در شرایط روحی بد آنهم در بلند مدت میتواند باعث افسردگی و عدم علاقه به زندگی شود به نظرم ویژگی این شرایط مدت زمان زیادی است که فرد در آن واقع شده است (کمتر کسی در یک شب افسرده و مایل به خودکشی می شود) و شاید  با کمک به فرد بتوان وی را از شرایط بد روحی نجات داد و میل زندگی را دوباره به او بازگردانند.

5. خودکشی نمایشی: به نظرم افراد زیادی هستند که تمایلی به مرگ ندارند بلکه مایل اند به خود یا فرد دیگری چیزی را اثبات کنند یا به نوعی او را نسبت به احساسات خود آگاه کنند . به نظرم این حداقل در بین جوانان ایرانی و به قول دوستی در بین دختران ایرانی بیشتر اتفاق می افتد در بیمارستان اقبال تهران هم کم از این افراد نیستند. البته خودکشی نمایشی الزاما به این معنا نیست که طرف در سلامت روحی چنین نقشه ای را می ریزد . یک جواب نه از معشوق، تحقیر شدن از طرف کسی که به وی علاقمند هستی، دعوای خانوادگی و ... میتواند برخی را به جایی برساند که حتی با به خطر انداختن جان خود شرایط بد روحی خود  را به اطرافیان  ثابت کنند یا به نوعی از آنها انتقام بگیرند.

6- خودکشی برای پایان خوب: کم نیستند هنرمندان یا افراد سرشناسی که قبل از رسیدن به میانسالی خودکشی کرده اند شاید صادق هدایت نمونه ای ایرانی از این گروه هنرمندان باشد آنها نیز احتمالا در شرایط روحی خوبی خودکشی نکرده اند اما به نظر می رسد برخی ترجیح میدهند خود پایان خویش را تعیین کنند یا به روایتی دیگر آنقدر بزرگ شده اند که دنیا برایشان حقیر شده است هرچه باشد این نیز خودکشی است و چه بسا این هنرمندان در صورت ادامه زندگی میتوانستند اثر هنری بهتری نیز خلق کنند.

آنچه که بدان اشاره کردم دلایلی بود که به نظرم میتواند باعث اقدام برای خودکشی شود.البته دلایل دیگری نیز میتواند وجود داشته باشد اما حداقل اینها مواردی بود که به ذهن من رسید. حال یک سوال اساسی در ذهنم خطور میکند چرا بسیاری از ما این کار را انجام نمی دهیم.؟خوب قاعدتا اولین دلیل این است که بسیاری از ما هرگز در زندگی مان شرایط بد روحی که ما را راغب به خودکشی کند تجربه نمی کنیم و یا معمولا پیوندهای قدرتمند خانوادگی (که من به آن به شدت اعتقاد دارم ) و ارتباط با دوستان و آشنایان باعث می شود که برای مدت طولانی در شرایط بد روحی نباشیم و یا حداقل به خودکشی به عنوان یک راه حل نگاه نکنیم. دلیل بعدی آموزشهای مذهبی ، معنویات و امید به قدرت برتر است که این نیز تاثیر بسیار بالایی دارد و در واقع معنویات بیشتر امید به آینده و سپری شدن دوران سخت را بالا می برد و از طرفی بخصوص برای افراد مذهبی خودکشی یک گناه بزرگ است که این نیز حداقل میتواند در  مواردی مانند خودکشی برای پایان خوب یا خودکشی نمایشی تاثیر بازدارندگی زیادی داشته باشد. دلایل دیگر نیز چون ترس از خودکشی و در واقع عدم جرائت برای خودزنی یا  امید به بهتر شدن شرایط در آینده از دلایل مهم دیگر برای خودکشی نکردن است.
خودکشی هر چه باشد و به هر انگیزه ای که هم صورت گیرد یک راه حل مثبت برای فرار از مشکلات نیست اما بی تردید این آموزه و نصیحت نیز نمی تواند کسی را که حتی برای مدت کوتاهی  چیزی برای باختن ندارد قانع کند تا خودکشی نکند.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 21:45  توسط علیرضا  |