دروغ سیزده من درباره رفتنم از ایران بیش از یک شوخی سیزده تاثیر گذار شد. این روزها در دیدار دوستان و همکاران یا حتی مراسم خیلی ها حتی دیدن من تعجب میکنند و از قرار بسیار باور کرده اند که من رفته ام. اما حداقل این قضیه برای من و نزدیکانم بدیهی است که من از ایران نخواهم رفت . در واقع هیچ وقت نخواستم از ایران بروم .خوشبختانه به دلیل خصوصیات شخصیتم و نوع کار و تخصصم عادت کرده ام که فرصتها را با دستهای خودم ایجاد کنم. برای من یک کامپیوتر و اینترنت یک دنیا ست و برای ایجاد فرصت های جدید نیازی به مهاجرت نمی بینیم. از لحاظ اخلاقی و اجتماعی هم چندان نیازمند رفتن نیستم. آری! ایران با کشور آرمانی ام تفاوت زیادی دارد. آلودگی هوا ، دیدن و تجربه ملاقات با آدمهای حقیر یا کلاه بردار ، دیدن شرایط نامناسب اقتصادی بسیاری از مردم کشورم و بسیاری از چیزهای دیگر مرا آزار میدهد اما اول آنکه با رفتن من این چیزهای بد تغییر نمی کند و در عین حال دیدن روی ماه مادرم، صدای گرم پدرم و حضور کنار خانواده خوبم برای من یک دنیا ارزش دارد. شاید شبیه شعار باشد، نمیدانم اما اینها باور و احساست من است. من در کشوری زندگی می کنم که وقتی می گویم در حال ترک کشورم دهها نفر برایم آرزوی موفقیت میکنند و بسیاری از رفتنم ناراحت می شوند. آنقدر هستم که تلخی دشمنی و حسادت را چشیده باشم اما به جایش صدها نفر دوست دارم که دیدار هر کدامشان به تمام تلخی آدمهای بد زندگی ام می ارزد.
من در ایران و در کشور خانواده، دوستان و فرصتهایم زندگی میکنم.
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 15:45  توسط علیرضا
|